روزگار تلخ

به نام تنها معبود عابدان و تنها معشوق عاشقان

 

اگه بخوام اون چیزی رو که تو ذهنمه بگم هزاران جلد کتاب خواهد شد...

 

ولی اونی که توی دلمه فقط یه جمله ست

 

دوست دارم...

 

میگذرد لحظه ها ، لحظه های بی تو بودن ، ثانیه هایی که خیلی کند میگذرد !

دلم میخواهد لحظه ها و ثانیه ها تند تر از همیشه سپری شوند و

لحظه ای که روزها آرزوی آن را داشتم فرا رسد...

لحظه دیدار ، یک لحظه رویایی و فراموش نشدنی...

نفسی تازه ، دلی عاشقتر از همیشه و آرزویی که به حقیقت پیوسته است...

میشمارم تک تک ثانیه ها را ، مینشینم به انتظار طلوعی دیگر

و حسرت روزهای لبخند و شادی را میکشم ! 

به امید دیدن تو ، به امید رسیدن به تو و به امید بودن تو در کنارم زنده ام ...

با رفتنت مطمئن باش که من نیز خواهم رفت !

تو به سوی خوشبختی ، من به سوی دنیایی دیگر !

میگذرد لحظه های عاشقی ، لحظه هایی که با دوری همراه هست و با فاصله هم صداست !

سردتر از همیشه ، روزهایی بی عاطفه تر از گذشته!

کاش خزان بی عاطفه دلم به پایان رسد..

و بار دیگر خورشید طلوعی دوباره در آسمان ابری و دلگرفته دلم داشته باشد....

به انتظار خورشید و به انتظار لحظه دیدارت خواهم نشست ای بهترینم!

نوشته شده در یکشنبه دهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 10:3 توسط مهران|

عــاشقــانـه هــایـم
تــمـامـی نــدارنــد !
وقــتـی تـــــــــــو ...
بــــــــــــــهـتـریـن
"اتــــــفـاق" زنــدگـی ام هستی ...

 

بقیه در ادامه مطلب..


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۳ساعت 16:1 توسط مهران|


عادت دارم هر روز جای انگشتانم را از روی صفحه گوشی پاک کنم !
آخر نوازش کردن عکس هایت عادت من است . . .



چقَـבر پــَـر می ڪِشَـב دلـَـــمـ (●)

بـﮧ هــَـــوآی تـُـو (●)


اِنگـــآر تَمـآمـِ پـَرَنـבه ـهآی جَهـآטּ בر قـَلبــَمـ (●)

آشیـــآنـِـﮧ ڪَرבه اَنـב (●)


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 2:35 توسط مهران|

عاشق خيره شدن توي چشماي توام

عاشق حس كردن عطر موهاي توام

توي اين ديوونگي من خودم پاي توام

من تو دنياي توام محو چشماي توام






ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان ۱۳۹۲ساعت 23:35 توسط مهران|

 

مــی دانـــی

اگـــر هنوز هم تورا آرزو می کنم

برای ِ بـی آرزو بودن ِ من نیستـــ !!

شــایـــــد

آرزویــی زیبـــاتــر از تـــ ــــو ســراغ ندارم .


نگران چی هستی ؟

گاهی  خدا   درها و پنجره ها را قفل میکنه

زیباست اگر فکر کنی بیرون طوفانه

و خدا میخواد از تو محافظت کنه


بیچاره عروسک ....

دلش می خواست زار زار بگرید ولی ؛

خنده را بر لبش دوخته بودند ...

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 12:59 توسط مهران|

 

براتون وصیت نامه و سخنان مرحوم حسین پناهی رو گذاشتم..امیدوارم خوشتون بیاد

چون خیلی دوسش دارم..رمز نمیذارم..تا همه بتونن بخونن

 

در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۲ساعت 7:1 توسط مهران|



کاش.. اون لحظه ای که یکی ازت میپرسه حالت چطوره؟

 و تو جواب میدی خوبم!

 کسی باشه بغلت کنه و آروم تو گوشت بگه میدونم خوب نیستی!!

نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد ۱۳۹۲ساعت 17:13 توسط مهران|

 

لطفا نظر رو خصوصی ندین تا همه بتونن استفاده کنن

ممنون

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 10:42 توسط مهران|


ﮔﺎﻫـﮯﺣﺘـﮯ ﺟﺮﺍﺕ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﻡ ﺭﺍﻧـﮕﺎﻩ ﮐـﻨـــﻢ ،ﮐﻪ ﺑـﺒـﯿـﻨـﻢﺟـﺎت ﺧﺎﻟﯿـﻪ ، ﯾﺎ ﻧـﻪ !؟

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۲ساعت 22:10 توسط مهران|

اینجــا صـدای پـا زیــاد می شنــوم...!

امــا هیچکــدام تــو نیستــی..!

دلــــــم  خــودش را بــه ایـن فکــر
خـوش کرده

که شایــد پابرهنه بیایی ...

 


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۲ساعت 15:47 توسط مهران|


نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین ۱۳۹۲ساعت 11:36 توسط مهران|


سال 92 بهترین سال عمرم بود , چون من با کسی آشنا شدم.که همه ی وجودمه و از اینجا بهش میگم :

عشقم،شروع زندگیم...لحظه آشنایی با تو بزرگترین ,زیباترین وجاودانه ترين حادثه ي زندگیم بود كه يقينا ميدانم اين زندگي و اين عاشقي و دوست داشتن در كنار تو روز به روز شكوفاتر و زيباتر خواهد شد چرا كه قلب مهربان تو صادقانه عشق ورزيدن را بيشتر از همه ي انسانهايي كه تا حال زيسته اند،مي داند . از ته دلم خوشحالم كه دستهايت را براي هميشه به دستهايم سپردي و آنگونه عاشقي كه هيچكس مثل تو عاشق نبوده است.

 

 

نوشته شده در شنبه سوم فروردین ۱۳۹۲ساعت 16:23 توسط مهران|


نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۱ساعت 12:47 توسط مهران|



ghm اس ام اس های جدایی و غمگین آذر



ﻳﻪ زمانی ﻓﺮﺍﻣﻮشی ﻳﻪ ﺑﻴﻤﺎﺭی ﺑﻮﺩ ؛ ﻣﺜﻞ ﺍلاﻥ ﻧﺒﻮﺩ ﻛﻪ ﻧﻌمت ﺑﺎشه !


ܓܓܓܓܓܓܓܓܓ

برات گردنبند از گریه خریدم


یادت باشه اگه فراموشم کنی گریه هام گردن توست...

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۱ساعت 14:36 توسط مهران|




در جلسه امتحانِ عشق

من مانده‌ام و یک برگۀ سفید!
یک دنیا حرف ناگفتنی و یک بغل تنهایی و دلتنگی..
درد و دل من در این کاغذ کوچک جا نمی‌شود!
در این سکوت بغض‌ آلود
قطره کوچکی هوس سرسره بازی می‌کند!
و برگۀ سفیدم عاشقانه قطره را در آغوش می‌کشد!
عشق تو نوشتنی نیست..
در برگه‌ام، کنار آن قطره، یک قلب می‌کشم!
وقت تمام است.

برگه‌ها بالا..

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۱ساعت 11:42 توسط مهران|

من چیزی نمیبینم .آینده پنهان است.

ولی آسوده ام ،چون تو را می بینم

و تو همه چیز را . .

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۱ساعت 10:45 توسط مهران|

همه افراد خوشبخت خدا را در دل دارند

پس تو را چه غم که اینقدراحساس تنهایی میکنی

بدان در تنها ترین لحظات و در هر شرایط

خداوند با توست . . .


خدا مرحم تمام دردهاست ، هر چه عمق خراشهای وجودت بیشتر باشد

خدا برای پر کردن آن بیشتر در وجودت جای میگیرد . . .

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۱ساعت 10:44 توسط مهران|


بعد از مدت ها دیدمش!

دستامو گرفت و گفت چقدر دستات تغییر کردن…
خودمو کنترل کردم و فقط لبخندی زدم…
تو دلم گریه کردم و دم گوشش گفتم:
بی معرفت! دستای من تغییر نکرده…
دستات به دستای اون عادت کرده…

اس ام اس

وقتی که دیر رسیدم و با دیگری دیدمت فهمیدم که گاهی هرگز نرسیدن بهتر است از دیر رسیدن . .

 


تو که نباشی با چتر هم که قدم میزنم ،گونه هایم خیس میشود…

روی قلبی نوشته بودن شکستنی است مواظب باشین!
ولی من روی قلبم نوشتم شکسته است ، راحت باشید . . .

 


دل اتفاقی ترین اشتباه دنیاست !
بسته میشود آنجا که نباید ؛ کنده میشود از جایی که نباید . . .


نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۱ساعت 12:45 توسط مهران|


حکایت عجیبیست رفتار ما

خداوند می بیند و می پوشاند

مردم نمی بینند و فریاد می زنند . .

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۱ساعت 22:49 توسط مهران|


دلایل بودنم را مــــــــرور میکنم! هر روز از تعدادشان کــــــــم میشود! آخرین باری که شمردمشان تنها یک دلیل برایم مانده بود..! آن هــــــــــم دیدن تو بود !!


هر روز نبودنت را بر روی دیوار خط میکشم ، ببین این دیوار دیگر جایی برای خط زدن ندارد! خوش به حال تو که خودت را راحت کردی و یک خط کشیدی تنها ،آن هم روی من…
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۱ساعت 23:53 توسط مهران|



جواب قلبمو چی بدم؟

این پست دارای رمز میباشد

از مدیر وبلاگ رمز دریافت نمایید


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۱ساعت 21:49 توسط مهران|


ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﭼﺸـﻢ ﻫﺎﯾـﺖ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭘﺸـﺖ ﺑﮕﯿـﺮﻡ ...

ﺩﯾﺪﻡ ﻃﺎﻗﺖ ﺍﺳﻢ ﻫﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﻮﯾﯽ ﻧﺪﺍﺭﻡ !

ܓܓܓܓܓܓܓܓܓ


دختری به پسر گفت:

من عاشقت هستم

پسر گفت:

لیاقت شما برادرم هست که از من زیباتر است.

و پشت سرت ایستاده

دختر برگشت و دید کسی نیست.

پسر گفت:

.

.

اگر عاشقم بودی.. پشت سرت را نگاه نمیکردی!


نظرتون چیه؟

نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند ۱۳۹۱ساعت 15:9 توسط مهران|

باران که میبارد دلم برایت تنگ میشود . . .

راه میفتم بدون چتر,

من بغض میکنم . . . آسمان گریه


بـه شـــوق ِ دیــــدارت ..
چه آب و جـارویــی
راه انـــداخــتــه انـــد !
چشـم هـا و پلک هـایـم

.

.

بیا یک خط زیر قانون خط های موازی بنویسیم :

دو خط موازی هیچوقت به هم نمی رسند اما این دلیل نمی شود همدیگر را دوست نداشته باشند

.

گوشه ای میگریستم
عابری گفت:حالتان خوب است؟
گفتم: خوبم
تنها تکه ای تنهایی توی چشمم رفته است

.

.

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۱ساعت 0:0 توسط مهران|


یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
که تنها دل من, دل نیست


حرف دلم

این پست دارای رمز میباشد

از مدیر وبلاگ رمز دریافت نمایید


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۱ساعت 12:51 توسط مهران|

شکر خدائی را که هستی را با مرگ ، دوستی را یک رنگ

زندگی را با رنگ ، عشق را رنگارنگ ، رنگین کمان را هفت رنگ

شاپرک را صد رنگ ، و مرا دلتنگ  تو آفرید . . . . . .

ܓܓܓܓܓܓܓ

راستی یادمون باشه

این دنیا گذرگاهه نه قرارگاه,پس تا میتونی خوبی کن



نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۱ساعت 13:28 توسط مهران|

روزی پرسیدی این جاده  کجا می رود...؟

من سکوت کردم...

دیدی...

جاده جایی نرفت...

آن که رفت، تو بودی.....

.

.

.


بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه سیزدهم بهمن ۱۳۹۱ساعت 11:33 توسط مهران|

معلمم به خط فاصله میگفت خط تیره…
میدانست فاصله چه به روزگار انسان ها می آورد.

بقیه در ادامه مطلب

ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه هشتم بهمن ۱۳۹۱ساعت 1:40 توسط مهران|

داستان شاه و وزیر


سالهای بسیار دور پادشاهی زندگی میكرد كه وزیری داشت.
وزیر همواره میگفت: هر اتفاقی كه رخ میدهد به صلاح ماست.

روزی پادشاه برای پوست كندن میوه كارد تیزی طلب كرد اما در حین بریدن میوه انگشتش را برید،وزیر كه در آنجا بود گفت: نگران نباشید تمام چیزهایی كه رخ میدهد در جهت خیر و صلاح شماست !

.

.

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه سیزدهم آذر ۱۳۸۹ساعت 13:44 توسط مهران|


نمونه چت ایرانی


پسر : سلام.خوبی؟مزاحم نیستم؟

دختر: سلام. خواهش می کنم.? asl plz

پسر : تهران/وحید/۲۶ و شما؟

دختر‌ : تهران/نازنین/۲۲

پسر : اِ اِ اِ چه اسم قشنگی!اسم مادر بزرگ منم نازنینه.

دختر: مرسی!شما مجردین؟

.

.

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر ۱۳۸۷ساعت 10:48 توسط مهران|


آخرين مطالب
» تقدیم به عشقم
» عشق
» فقط باش
» دوستت دارم
» آرزویم
» سخنانی از حسین پناهی
» حالم
» ویژگی هایی که دوست دارید همسر آینده تان داشته باشد
» جرات
» دل شکسته


Design By : Pichak