روزگار تلخ

روزگار تلخ

به نام تنها معبود عابدان و تنها معشوق عاشقان

عشق

 

ܓ لطفا برای جواب کنکورم دعا کنین, مرسیܓ

 

سلام....این وبلاگ تخصیصیه منه..از این به بعد وقت کردم..خاطراتمو مینویسم..دوست داشتین سر بزنین..ممنون


www.mehran-nagshebardar.blogfa.com

 

 

به خاطر عشق است كه فداكاری می كنم. به خاطر عشق است كه به دنیا با بی اعتنائی می نگرم و ابعاد دیگری را می یابم. به خاطر عشق است كه دنیا را زیبا می بینم و زیبایی را می پرستم. به خاطر عشق است كه خدا را حس می كنم، او را می پرستم و حیات و هستی خود را تقدیمش می كنم.
 

عشق هدف حیات و محرك زندگی من است. زیباتر از عشق چیزی ندیده ام و بالاتر از عشق چیزی نخواسته ام.عشق است كه روح مرا به تموج وا می دارد، قلب مرا به جوش می آورد، استعدادهای نهفته مرا ظاهر می كند، مرا از خودخواهی و خودبینی می رهاند، دنیای دیگری حس می كنم، در عالم وجود محو می شوم، احساسی لطیف و قلبی حساس و دیده ای زیبابین پیدا می كنم. لرزش یك برگ، نور یك ستاره دور، موریانه كوچك، نسیم ملایم سحر، موج دریا، غروب آفتاب، احساس و روح مرا می ربایند و از این عالم به دنیای دیگری می برند … اینها همه و همه از تجلیات عشق است.

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم خرداد 1393 ساعت 10:41 توسط مهران |


فقط باش


عادت دارم هر روز جای انگشتانم را از روی صفحه گوشی پاک کنم !
آخر نوازش کردن عکس هایت عادت من است . . .



چقَـבر پــَـر می ڪِشَـב دلـَـــمـ (●)

بـﮧ هــَـــوآی تـُـو (●)


اِنگـــآر تَمـآمـِ پـَرَنـבه ـهآی جَهـآטּ בر قـَلبــَمـ (●)

آشیـــآنـِـﮧ ڪَرבه اَنـב (●)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1392 ساعت 2:35 توسط مهران |


دوستت دارم

عاشق خيره شدن توي چشماي توام

عاشق حس كردن عطر موهاي توام

توي اين ديوونگي من خودم پاي توام

من تو دنياي توام محو چشماي توام






ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1392 ساعت 23:35 توسط مهران |


آرزویم


مــی دانـــی


اگـــر هنوز هم تورا آرزو می کنم

برای ِ بـی آرزو بودن ِ من نیستـــ !!

شــایـــــد

آرزویــی زیبـــاتــر از تـــ ــــو ســراغ ندارم .


نگران چی هستی ؟

گاهی  خدا   درها و پنجره ها را قفل میکنه


زیباست اگر فکر کنی بیرون طوفانه

و خدا میخواد از تو محافظت کنه


بیچاره عروسک ....


دلش می خواست زار زار بگرید ولی ؛

خنده را بر لبش دوخته بودند ...
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1392 ساعت 12:59 توسط مهران |


سخنانی از حسین پناهی


براتون وصیت نامه و سخنان مرحوم حسین پناهی رو گذاشتم..امیدوارم خوشتون بیاد

چون خیلی دوسش دارم..رمز نمیذارم..تا همه بتونن بخونن

.

.

برین ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1392 ساعت 7:1 توسط مهران |


حالم



کاش.. اون لحظه ای که یکی ازت میپرسه حالت چطوره؟

 و تو جواب میدی خوبم!

 کسی باشه بغلت کنه و آروم تو گوشت بگه میدونم خوب نیستی!!

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1392 ساعت 17:13 توسط مهران |


ویژگی هایی که دوست دارید همسر آینده تان داشته باشد

 

 

 

لطفا نظر رو خصوصی ندین تا همه بتونن استفاده کنن

ممنون

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1392 ساعت 10:42 توسط مهران |


جرات


ﮔﺎﻫـﮯﺣﺘـﮯ ﺟﺮﺍﺕ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﻡ ﺭﺍﻧـﮕﺎﻩ ﮐـﻨـــﻢ ،ﮐﻪ ﺑـﺒـﯿـﻨـﻢﺟـﺎت ﺧﺎﻟﯿـﻪ ، ﯾﺎ ﻧـﻪ !؟

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1392 ساعت 22:10 توسط مهران |


دل شکسته

اینجــا صـدای پـا زیــاد می شنــوم...!


امــا هیچکــدام تــو نیستــی..!


دلــــــم  خــودش را بــه ایـن فکــر
خـوش کرده


که شایــد پابرهنه بیایی ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1392 ساعت 15:47 توسط مهران |


13بدر 92


+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1392 ساعت 11:36 توسط مهران |


عشقم


سال 92 بهترین سال عمرم بود , چون من با کسی آشنا شدم.که همه ی وجودمه و از اینجا بهش میگم :

عشقم ،شروع زندگيم...لحظه آشنایی با تو بزرگترين، زيباترين و جاودانه ترين حادثه ي زندگیم بود كه يقينا ميدانم اين زندگي و اين عاشقي و دوست داشتن در كنار تو روز به روز شكوفاتر و زيباتر خواهد شد چرا كه قلب مهربان تو صادقانه عشق ورزيدن را بيشتر از همه ي انسانهايي كه تا حال زيسته اند،مي داند . از ته دلم خوشحالم كه دستهايت را براي هميشه به دستهايم سپردي و آنگونه عاشقي كه هيچكس مثل تو عاشق نبوده است.

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1392 ساعت 16:23 توسط مهران |


عید 1392


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1391 ساعت 12:47 توسط مهران |


فراموشم کن



ghm اس ام اس های جدایی و غمگین آذر



ﻳﻪ زمانی ﻓﺮﺍﻣﻮشی ﻳﻪ ﺑﻴﻤﺎﺭی ﺑﻮﺩ ؛ ﻣﺜﻞ ﺍلاﻥ ﻧﺒﻮﺩ ﻛﻪ ﻧﻌمت ﺑﺎشه !


ܓܓܓܓܓܓܓܓܓ

برات گردنبند از گریه خریدم


یادت باشه اگه فراموشم کنی گریه هام گردن توست...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1391 ساعت 14:36 توسط مهران |


امتحان عشق




در جلسه امتحانِ عشق

من مانده‌ام و یک برگۀ سفید!
یک دنیا حرف ناگفتنی و یک بغل تنهایی و دلتنگی..
درد و دل من در این کاغذ کوچک جا نمی‌شود!
در این سکوت بغض‌ آلود
قطره کوچکی هوس سرسره بازی می‌کند!
و برگۀ سفیدم عاشقانه قطره را در آغوش می‌کشد!
عشق تو نوشتنی نیست..
در برگه‌ام، کنار آن قطره، یک قلب می‌کشم!
وقت تمام است.

برگه‌ها بالا..

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1391 ساعت 11:42 توسط مهران |


خدایا!

من چیزی نمیبینم .آینده پنهان است.

ولی آسوده ام ،چون تو را می بینم

و تو همه چیز را . .

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1391 ساعت 10:45 توسط مهران |


خدا

همه افراد خوشبخت خدا را در دل دارند

پس تو را چه غم که اینقدراحساس تنهایی میکنی

بدان در تنها ترین لحظات و در هر شرایط

خداوند با توست . . .


خدا مرحم تمام دردهاست ، هر چه عمق خراشهای وجودت بیشتر باشد

خدا برای پر کردن آن بیشتر در وجودت جای میگیرد . . .

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1391 ساعت 10:44 توسط مهران |


بعد از مدت ها


بعد از مدت ها دیدمش!

دستامو گرفت و گفت چقدر دستات تغییر کردن…
خودمو کنترل کردم و فقط لبخندی زدم…
تو دلم گریه کردم و دم گوشش گفتم:
بی معرفت! دستای من تغییر نکرده…
دستات به دستای اون عادت کرده…

اس ام اس

وقتی که دیر رسیدم و با دیگری دیدمت فهمیدم که گاهی هرگز نرسیدن بهتر است از دیر رسیدن . .

 


تو که نباشی با چتر هم که قدم میزنم ،گونه هایم خیس میشود…

روی قلبی نوشته بودن شکستنی است مواظب باشین!
ولی من روی قلبم نوشتم شکسته است ، راحت باشید . . .

 


دل اتفاقی ترین اشتباه دنیاست !
بسته میشود آنجا که نباید ؛ کنده میشود از جایی که نباید . . .


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1391 ساعت 12:45 توسط مهران |


حکایت عجیب


حکایت عجیبیست رفتار ما

خداوند می بیند و می پوشاند

مردم نمی بینند و فریاد می زنند . .

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1391 ساعت 22:49 توسط مهران |


دلیل بودنم


دلایل بودنم را مــــــــرور میکنم! هر روز از تعدادشان کــــــــم میشود! آخرین باری که شمردمشان تنها یک دلیل برایم مانده بود..! آن هــــــــــم دیدن تو بود !!


هر روز نبودنت را بر روی دیوار خط میکشم ، ببین این دیوار دیگر جایی برای خط زدن ندارد! خوش به حال تو که خودت را راحت کردی و یک خط کشیدی تنها ،آن هم روی من…
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1391 ساعت 23:53 توسط مهران |


صدای قلبم!



جواب قلبمو چی بدم؟

این پست دارای رمز میباشد

از مدیر وبلاگ رمز دریافت نمایید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند 1391 ساعت 21:49 توسط مهران |


طاقت


ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﭼﺸـﻢ ﻫﺎﯾـﺖ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭘﺸـﺖ ﺑﮕﯿـﺮﻡ ...

ﺩﯾﺪﻡ ﻃﺎﻗﺖ ﺍﺳﻢ ﻫﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﻮﯾﯽ ﻧﺪﺍﺭﻡ !

ܓܓܓܓܓܓܓܓܓ


دختری به پسر گفت:

من عاشقت هستم

پسر گفت:

لیاقت شما برادرم هست که از من زیباتر است.

و پشت سرت ایستاده

دختر برگشت و دید کسی نیست.

پسر گفت:

.

.

اگر عاشقم بودی.. پشت سرت را نگاه نمیکردی!


نظرتون چیه؟

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند 1391 ساعت 15:9 توسط مهران |


بـه شـــوق دیــــدارت

باران که میبارد دلم برایت تنگ میشود . . .

راه میفتم بدون چتر,

من بغض میکنم . . . آسمان گریه


بـه شـــوق ِ دیــــدارت ..
چه آب و جـارویــی
راه انـــداخــتــه انـــد !
چشـم هـا و پلک هـایـم

.

.

بیا یک خط زیر قانون خط های موازی بنویسیم :

دو خط موازی هیچوقت به هم نمی رسند اما این دلیل نمی شود همدیگر را دوست نداشته باشند

.

گوشه ای میگریستم
عابری گفت:حالتان خوب است؟
گفتم: خوبم
تنها تکه ای تنهایی توی چشمم رفته است

.

.

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1391 ساعت 0:0 توسط مهران |


یادم باشد


یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
که تنها دل من, دل نیست


حرف دلم

این پست دارای رمز میباشد

از مدیر وبلاگ رمز دریافت نمایید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1391 ساعت 12:51 توسط مهران |


دنیا

شکر خدائی را که هستی را با مرگ ، دوستی را یک رنگ

زندگی را با رنگ ، عشق را رنگارنگ ، رنگین کمان را هفت رنگ

شاپرک را صد رنگ ، و مرا دلتنگ  تو آفرید . . . . . .

ܓܓܓܓܓܓܓ

راستی یادمون باشه

این دنیا گذرگاهه نه قرارگاه,پس تا میتونی خوبی کن



+ نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن 1391 ساعت 13:28 توسط مهران |


جاده

روزی پرسیدی این جاده  کجا می رود...؟

من سکوت کردم...

دیدی...

جاده جایی نرفت...

آن که رفت، تو بودی.....

.

.

.


بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم بهمن 1391 ساعت 11:33 توسط مهران |


فاصله

معلمم به خط فاصله میگفت خط تیره…
میدانست فاصله چه به روزگار انسان ها می آورد.

بقیه در ادامه مطلب

ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم بهمن 1391 ساعت 1:40 توسط مهران |


داستان شاه و وزیر


سالهای بسیار دور پادشاهی زندگی میكرد كه وزیری داشت.
وزیر همواره میگفت: هر اتفاقی كه رخ میدهد به صلاح ماست.

روزی پادشاه برای پوست كندن میوه كارد تیزی طلب كرد اما در حین بریدن میوه انگشتش را برید،وزیر كه در آنجا بود گفت: نگران نباشید تمام چیزهایی كه رخ میدهد در جهت خیر و صلاح شماست !

.

.

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم آذر 1389 ساعت 13:44 توسط مهران |


یه لحظه لبخند


نمونه چت ایرانی


پسر : سلام.خوبی؟مزاحم نیستم؟

دختر: سلام. خواهش می کنم.? asl plz

پسر : تهران/وحید/۲۶ و شما؟

دختر‌ : تهران/نازنین/۲۲

پسر : اِ اِ اِ چه اسم قشنگی!اسم مادر بزرگ منم نازنینه.

دختر: مرسی!شما مجردین؟

.

.

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1387 ساعت 10:48 توسط مهران |